تبليغاتX
سکوت فریاد
دوستت دارم را دلاویزترین شعر در جهان یافتم

چند وقت است كه قلبم را اجاره داده ام

 

    به يك تنها به خاطر رويش

 

    بعد از او چه كسي قلب پاره شده ي مرا اجاره مي كند

 

    نه او را به هيچكس اجاره نمي دهم

 

    قلبم را به نامش مي كنم

 

    به آن كس كه بهترين است............

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 17:54  توسط سارا  | 

طرز تهیه بستنی قیفی

                                                                     نظر یادتون نره

ی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 11:47  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 11:40  توسط سارا  | 

عشق با روح شقايق زيباست...عشق با حسرت عاشق زيباست...عشق با نبض دقايق زيباست...عشق با زهر حقايق زيباست...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 11:33  توسط سارا  | 

 

در کلبه تنهايی هايم در انتظارت خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد...


شايد در سکوتی يا شايد در شبی سردو بارانی به انتظارم

 

پایان دهی تو ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 15:32  توسط سارا  | 

 عشق و ازدواج
 

شاگردي از استادش پرسيد : عشق چست ؟

استاد در جواب گفت : به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار ، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني .

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت .

استاد پرسيد : چه آوردي ؟

شاگرد با حسرت جواب داد : هيچ ! هر چه جلو مي رفتم ، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين ، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت : عشق يعني همين .

شاگرد پرسيد : پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي .

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد .

او در جواب گفت : به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم ، انتخاب كردم . ترسيدم که اگر جلو بروم ، باز هم دست خالي برگردم .

استاد باز هم گفت :ا ز دواج يني همين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 15:17  توسط سارا  | 

زيبايي عشق به سکوته نه فرياد زيبايي عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه تمام شيرينيه خودش و از دست ميده عشق يه کويره که عاشق تشنه با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره عشق سخن گفتن با نگاهه عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 18:56  توسط سارا  | 

غروب تلخ است تو كوله بارت را بستي ورفتي به همين راحتي و در اين امدن و رفتن ها حتي نظرم را جويا نشدي همچون نسيم امدي و توفان گونه از زندگيم رفتي و روزگارم را مثل گذشته كويري كردي شب ها را با ترانه هايم به صبح ميرسانم و روزها را با مرور خاطراتت شب مي كنم افسوس كه مدت ها مي گذرد نگاهم پشت پنجره است بهار را نظاره ميكند وگرماي تابستان را احساس مي كند اما هنوز جاده خاليست وتو برنگشتي هنوز نگاه منتظرم چشم بر جاده ي رفتنت دوخته اما دريغ از يك مشاهده شايد تنهايي نعمتي است از نعمت هاي خداوند تنها بر اين دليل كه قدر لحظات با هم بودن را بدانيم .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:3  توسط سارا  | 

بهسلام دوستان آيا قصه ي آن دختر نابينا را شنيده اي ؟ که از خودش تنفر داشت، که از تمام دنيا تنفر داشت و فقط عاشق يک نفر بود. معشوقش. و با او چنين گفته بود: « اگر روزي قادر به ديدن باشم حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم عروس حجله گاه تو خواهم شد » و چنين شد، آمد آن روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد. و دختر آسمان را ديد و زمين را، رودخانه ها و درختها را، آدميان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست. معشوق به ديدنش آمد و ياد آور وعده ديرينش شد : « بيا و با من عروسي کن، ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام » دختر برخود لرزيد و به زمزمه با خود گفت : « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ » معشوقش هم نا بينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او نيست معشوق رو به ديگر سو کرد که دختر اشکهايش را نبيند و در حالي که از او دور مي شد هق هق کنان گفت: « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي».

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:43  توسط سارا  | 

Image hosting by TinyPic

 

Image hosting by TinyPic

 

دستانم بوی گل می داد

مرا به جرم چیدن گل دستگیر کردند چرا نگفتند شاید گلی کاشته باشم.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 0:38  توسط سارا  | 

    تقدیم به بهترین دوستم فهیمه  

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 0:37  توسط سارا  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 0:22  توسط سارا  | 

تولد حضرت علی(ع) رو به بابای خودم و همه باباها تبریک میگم و همچنین به تک عشقم

بابا جون روزت مبارک

اینم واسه همه باباها و بهترینم

عشق من

و در نهایت امیدوارم همه به آرزوهاشونو تو این روز مقدس

برسند.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:56  توسط سارا  | 

پاییز را دوست دارم

پاييز را دوست دارم چون فصل غم است ...

غم را دوست دارم چون اشك دل است ...

اشك را دوست دارم چون گواه دل است ...

دل را دوست دارم چون محبت را به من آموخت ...

محبت را دوست دارم چون تو را دوست دارم و تو را دوست دارم بي آنكه 

 بدانم چرا؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 23:49  توسط سارا  | 

کجا تو کجا

نشد به موقع این کویر ابری شه بارون بگیره

خودش که آینه بود نشد که شمعدون بگیره...

از شما پنهون نکنم یه حرفایی بهم زده

گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:38  توسط سارا  | 

متين ترين کلمه عشق است.جذاب ترين کلمه آشنايي است.پاک ترين کلمه وجدان است.تلخ ترين کلمه جدايي است.زشت ترين کلمه خيانت است.سخت ترين کلمه تنهايي است.بدترين کلمه بي وفايي استگلی که همه اوراببویندعطرش را ازدست میدهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:37  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 13:58  توسط سارا  | 

به آن چه که گذشت غم نخور به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 13:50  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:20  توسط سارا  | 

  نابينا به ماه گفت : دوستت دارم

 ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني .

نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم .

ماه گفت : چرا ؟

 نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:9  توسط سارا  | 

    ما لحظه را پشت سر گذاشتیم 
                              تا به خوشبختی برسیم
                                   اما غافل از اینکه     
                       همان لحظه ها خوشبختی مان بود
  

                     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 13:56  توسط سارا  | 

                                           عاشق نشويد اگر توانيد
تا در غم عاشقي نمانيد
                                              اين عشق به اختيار نبود
دانم كه همين قدر بمانيد
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 22:0  توسط سارا  | 

                              

                                       I love you

          

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:36  توسط سارا  | 

                  سه چيز رادوست دارم......خورشيد ماه تو ..... خورشيد را براي روز  
                            ماه رابراي شب وتو را براي هميشه 

                                     ***

            خدايا  :

    
                 آبي اميدت را برنااميدي زرد رنگم بريز
          تا جوانه هاي سبز عشق در تنهايي سياه رنگم برويد

           
          

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:11  توسط سارا  |